تبليغاتX
شبهای تنهایی
 

و این بار گوگل

سلام خدمت تمامی خوانندگان محترم این وب
 یه روز از کمپانی فیلم سازی برادران وارنر که میان یه فیلم مسخره میسازند به نام ۳۰۰ یه روز دیگه یاهو میاد اسم ما رو از تو لیست کشوراش حذف میکنه و امروزم شرکتی به بزرگی گوگل میاد اشتباهی رو که چندین باره  تو این سالها دارن شرکتهای مختلف انجام میدن دوباره انجام میده و اونم تغییر نام خلیج فارس به خلیج عربیه. واقعا نمی دونم چی بگم و کی رو باعث همچین حرکاتی بدونم. اگه تعداد آرای مخالفین این نام به مرز یک میلیون برسه شرکت گوگل مجبور میشه به خاطر حفظ اعتبارش نام رو تغییر بده و به خلیج فارس تبدیل کنه.

فقط می تونم خواهش کنم که یه کم فکر کنیم به این که کجا بودیم و به کجا داریم میریم.

      کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است    آرامگهت غرقه به زیر آب است

         امروز نه بیگانه که دشمن زخود است       صد ننگ به ما که دل تو بی تاب است    

 

              این هم فرم اعتراض لطفا امضاش کنید

+ نوشته شده توسط کاملیا در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 و ساعت 13:4 |

تماس تلفنی

دختره با عجله دکمه های تلفن رو فشار داد وشماره رو

 از حفظ گرفت . کمی صبر کرد تا ارتباط برقرار شد و

صدای برداشتن گوشی رو از اون سوی خط شنید.بی

 معطلی شروع کرد به صحبت:

"سونیا.. من دیگه نمیدونم چیکار باید بکنم؟ واقعا

نمیدونم..من اونو خیلی خیلی دوستش دارم و اصلا هم

فکر نمیکنم که اون حتی یک لحظه هم این جوری منو

دوست داشته باشه.میدونی منظورم چیه؟ هر وقت

 میبینمش یا بهش فکر میکنم ..بی اختیار یک لبخندی

 تمام صورتمو میگیره.بعضی وقتا اون لبخند منو در این

حالت میبینه و خودش هم یک لبخند بهم میزنه.همون

موقع است که زانوهام شروع به لرزیدن میکنه و هول

میشم.میدونم که تو هم فکر میکنی که اون فقط یه مرد

 قابل تحسین و خیلی جذابه...اما ...اگه یک کم بهش

 دقت کنی و به حرفهایی که میزنه خوب توجه کنی با

یک ادم کاملا متفاوت مواجه میشی.اون خیلی مهربونه و

 مواظبه که حرفی نزنه که من یا یکی دیگه ناراحت

 بشه . به خاطر همین من احساس میکنم که لیاقت اونو

 ندارم .خب..راستشو بخوای واقعا هم لیاقتشو ندارم.

 اون زیادی کامله.یک نگاه به اون همه دختر بکن که

براش غش میکنن.منهیچ وقت نتونستم که یکی از اونا

باشم.اونا همه زیبا و شاداب و ...اما من نه. من حتی

 نمیتونم خودمو با اونا مقایسه کنم . اما...هر وقت که به

 اون فکر میکنم یا میبینمش..نمیتونم لبخند نزنم.تا حالا

 بهت نگفته بودم ...اون یک روز منو صدا کرد و درباره

 درسهام با من صحبت کرد.باورت نمیشه که من چقدر

احمقانه رفتار کردم.خیلی خیلی خجالت زده شده بودم و

 تموم مدت چرت میگفتم.اما ..اما اون خیلی مهربون بود و

 صحبت رو ادامه داد تا من احساس بهتری داشته باشم.

 سونیا اون خیلی کامله.من لیاقتو ندارم .چرا باید دعا کنم

 و امیدوار باشم که به من توجهی داشته باشه؟

چرا؟...سونیا؟...سونیا داری گوش میدی؟؟"

"من سونیا نیستم ."!

دختره وحشت زده شد :"تو کی هستی؟"

"من همونی هستم که لبخندش زانوهای تو رو

 میلرزونه...و میخوام فقط یک چیز رو بهت بگم...همه اون

 حرفهایی که تو الان زدی...دقیقا همون چیزیه که من از

اولین روزی که دیدمت میخواستم بگم !".

+ نوشته شده توسط کاملیا در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت 8:18 |
+ نوشته شده توسط کاملیا در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 و ساعت 9:43 |

ميدوني بزرگترين درد دنيا چيه؟...اين كه بفهمي پناه لحظه هات يك پناهگاه ديگه داره.

انكه گفت برايت ميميرم دروغ گفت.زنده باد انكس كه برايت زنده است.

مرگ از زندگي پرسيد:ا‍‍‍‍‍‍ون چيه كه تو رو زيبا جلوه ميده و منو زشت؟ زندگي خنديد و گفت:دروغهايي كه در من و حقيقت هايي كه در توست.

من در اين كلبه خوشم..تو در اوجي كه هستي خوش باش. من به ياد تو خوشم..تو به ياد هر كس كه هستي خوش باش.

دوست داشتن مثل بازي با الاكلنگ ميمونه كه عاشق تر هميشه خودشو مياره پايين تا عشقش از بالا بودن لذت ببره.

 

+ نوشته شده توسط کاملیا در جمعه دهم اسفند 1386 و ساعت 8:46 |

پر پرواز ندارم اما

دلي دارم در حسرت بالها

پر پرواز ندارم اما

مادري دارم كه پر و بال من است

پر پرواز ندارم اما

كوچه باغي دارم كه درختان سرو در زمستان سياه بهار من اند

پر پرواز ندارم اما...

من پرنده هستم در حسرت درناها.

+ نوشته شده توسط کاملیا در جمعه دهم اسفند 1386 و ساعت 8:46 |
با سلام خدمت همگی دوستان

یه سری عکس های دیدنی گذاشتم

دوست داشتی ببینی کلیک کن وی ادامه مطلب.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط کاملیا در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت 9:14 |
+ نوشته شده توسط کاملیا در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت 9:6 |

با تو میایم...با تو میمانم و بی تو...؟!

من با عشق جاری شدم .اما...تو در عشق مرداب شدی.

جریان میگذرد و مرداب خواهد ماند.!

شاید روزی خاطره ای شوم .. اما...تو به یادگار خواهی ماند.

خاطره فراموش میشود اما یادگار هرروز به دنیا میاید.

من سکوتی بودم که هرگز شنیده نشدم ...

اما..تو صدایی هستی که تا ابد خواهم شنید...

سکوت گم خواهد شد...صداست که میماند...

نوشته ای بودم که نخوانده بسته شد...

اما...تو همانند کتابی هستی که هرروز خوانده میشوی.

اینک خود بگو!

کدام صادق تریم؟!..

+ نوشته شده توسط کاملیا در سه شنبه هفتم اسفند 1386 و ساعت 16:40 |

حس خوبی دارم به تو که نزدیکی

میشه دستاتو گرفت توی این تاریکی

میشه تا اخر عمر با خیالت سر کرد

میشه عاشق موند و عشق رو باور کرد

تا تو هستی جز تو همه چیز ممنوعه است

عشق دل کنده از این کوچه باغ بن بست

من توی اغوشت گرم بودم یا سرد

کاش شب میفهمید روز باور میکرد

بغض یک دنیا رو از دلم کم کردی

من فقط من بودم منو ادم کردی

عشق بی حادثه نیست من خیانت کردم

اگه یادم باشی زود برمیگردم

ای خدایی که برام تو شبا فانوسی

هول میشم وقتی تو منو میبوسی

شعر از: فرزاد حسنی

+ نوشته شده توسط کاملیا در سه شنبه هفتم اسفند 1386 و ساعت 8:34 |

گفتم:"دوستت دارم" گفت:"دروغ میگویی"

گفتم:"عاشقت هستم" گفت:"دروغ میگویی"

گفتم:"بی تو میمیرم" گفت:"دروغ میگویی"

هدیه گران قیمتی بهش دادم.چشاش برقی زد و گفت:"شوخی کردم.منم دوستت دارم"

گفتم:"دروغ میگویی."

+ نوشته شده توسط کاملیا در سه شنبه هفتم اسفند 1386 و ساعت 8:34 |


Powered By
BLOGFA.COM